Sunday, May 31, 2009

اندر مواهب تحصیل در 2 دانشگاه و اخذ کردن 0 مدرک

کتاب دفترمو میریزم رو میز
خیلی کار دارم
چای
بذار چای بریزم
کتابا جلو دستمه
من چقدر بدبختم
مدتی به بدبختی آم فکر میکنم
مدتی بعد اون به هیچی فکر نمی کنم
بعد
میرم دستشویی
چای...
چای خوبه
چای می ریزم
میگذارم تا سرد شه
تا وقته دورو برو نگاه میکنم
دنبال مگسی می گردم تا بُکشم
من هیچی نیستم
حتی مگس هم نیستم
من یه شلغم ام
زود خوابم میبره
تو خواب ورق های جلوم دارن می رقسند
و منو مسخره می کنن
میگن گشاد گشاد راه می رم
عصبی میشم
بلند میشم تا بهشون نشون بدم اینطور نیست...
چای جلو دستم حسابی خنک شده بود



2 comments:

Al said...

hmmm

Akhtar Khano0m said...

Beautiful, Just Beautiful