Saturday, February 5, 2011

kaghaz divari can even kill you

صبح شده بود
اصلا تنم درد میکرد نمیتونستم از جام تکون بخورم
صدای مامان بابامو از اتاقشون میشنیدم که داشتن تختشونو جابجا میکردن
از اون طرف صدای کفشای بابامو میشنیدم که داره تو حال راه میره
خود بابام بود، بابام را رفتنش اینجوری صدا میده،
الان داره قدم می‌زنه
حالا داره شلنگ تخته میندازه
الانم داره دور خودش میچرخه
فکر کنم که داره میاد اینطرف
بابای من با مامانم تو اتاق دارن حالا میزشونو جابجا می‌کنن
بابام میاد تو اتاقم
یکم گچی
میگم تو بابای من نیستی‌
میگه من فقط اومدم جونتو بگیرم
گفتم خیلی‌ وقته حموم نرفتم، دارن حموممونو درست می‌کنن
گفت غصه نخور جونتو بگیرم  تمیز میشی‌.
بابام یکم خوشتیپ تراز همیشش بنظر میومد.


3 comments:

qbqbqb said...

Like it.

ideh said...

بله
من واقعاً آرزو داشتم
قدر تو تخیل بلد بودم
من عاشق تخیلم

Cookie Monster said...

mersi. man hamash fek mkonam blogam kehili tokhmiye. bad mibinam tarif mikonin rasman too basanam aroosi mishe, mersi.