Tuesday, May 12, 2009

i want you so bad homer!

مضطرب بود
سرش رو گرفت و تکون داد
گفت دیگه نمی دونم
دیگه ازم نپرس
فکر کنم یه آدامس خرسی باشم
لبخندی زدو ادامه داد
آره، من یه آدامس خرسی ام
راحت تر نشت و چشاشو بست

1 comment:

Akhtar Khano0m said...

شبیه اون مردی که میره تو کمد لباس میگه من لباسم ؛ حالا چرا آدامس خرسِی؟ از علاقه ی نویسنده به این آدامس نشات می گیره؟