پیره مردای بازنشسته اومدند تا حقوقشونو بگیرند.
حقوق که نه...بیشتر یه جور میز گرد علمی-فرهنگی- تخیلی با همکارای قدیمیٍ
به نحوی که کمی اونطرف تر تو صف خود پرداز، خارج از دایره بازنشسته گی ، معانی لطیف و ظریف این مباحثات به خوبی درک نمی شوند.
-علم هم دیگه کارایی خودشو از دست داده...
این جمله ی بلند آقای مو سفید نسباتاً کچل با ابرو های سیاه، موجب توجه اکثرمتصوفین خود پرداز و پوز خند برخی افراد زیر 30 سال داخل صف شد.
و البته که شاید امروز کمتر کسی نگران کارایی علم هنگامی که در صف طویل خود پرداز از زور جیش به خود می پیچد باشد.
تمام اینها برای دختر با عینک آفتابی بزرگ که درست جلوی خود پرداز زیر لب به ترتیب به بانک ،دستگاه خود پردازو دانشگاه آزاد اسلامی فحش خواهر و مادر میداد بسیار آزار دهنده بود.
اگر انتقال وجه به موفقیت انجام نمی گرفت، آینده ی نا معلومی در انتظار انتخاب واحد وی بود
در این میان فشار عصبی و فیزیکی که باقی متصوفین خود پرداز بر وی با انداختن خودبه روی صفحه نمایش و همکاری نا خواسته با ایشان قابل به ذکر بوده که در نهایت باعث شد فرد مذکور خود را با جیغ و داد کردن به پدرمیانسال خود که عینک خود را فراموش کرده بود و با اشتباه زدن تمام دکمه هاموجودی حساب وی را به شماره حساب نا معلومی واریز کرده بود خالی کند.
-بابا تو خیلی خنگی!
این جمله در عمق پیره مرد نفوذ کرد...
یاد میکروفن و دوربین افتاد و چند جمله ی همیشگی افتاد:
واحد مرکزی خبر بن/ لندن/ژوهانسبورگ..
راستی حقوق بازنشستگی کارمندای صدا و سیما رو بانک سپه خیابون پایینی میدن.
حقوق که نه...بیشتر یه جور میز گرد علمی-فرهنگی- تخیلی با همکارای قدیمیٍ
به نحوی که کمی اونطرف تر تو صف خود پرداز، خارج از دایره بازنشسته گی ، معانی لطیف و ظریف این مباحثات به خوبی درک نمی شوند.
-علم هم دیگه کارایی خودشو از دست داده...
این جمله ی بلند آقای مو سفید نسباتاً کچل با ابرو های سیاه، موجب توجه اکثرمتصوفین خود پرداز و پوز خند برخی افراد زیر 30 سال داخل صف شد.
و البته که شاید امروز کمتر کسی نگران کارایی علم هنگامی که در صف طویل خود پرداز از زور جیش به خود می پیچد باشد.
تمام اینها برای دختر با عینک آفتابی بزرگ که درست جلوی خود پرداز زیر لب به ترتیب به بانک ،دستگاه خود پردازو دانشگاه آزاد اسلامی فحش خواهر و مادر میداد بسیار آزار دهنده بود.
اگر انتقال وجه به موفقیت انجام نمی گرفت، آینده ی نا معلومی در انتظار انتخاب واحد وی بود
در این میان فشار عصبی و فیزیکی که باقی متصوفین خود پرداز بر وی با انداختن خودبه روی صفحه نمایش و همکاری نا خواسته با ایشان قابل به ذکر بوده که در نهایت باعث شد فرد مذکور خود را با جیغ و داد کردن به پدرمیانسال خود که عینک خود را فراموش کرده بود و با اشتباه زدن تمام دکمه هاموجودی حساب وی را به شماره حساب نا معلومی واریز کرده بود خالی کند.
-بابا تو خیلی خنگی!
این جمله در عمق پیره مرد نفوذ کرد...
یاد میکروفن و دوربین افتاد و چند جمله ی همیشگی افتاد:
واحد مرکزی خبر بن/ لندن/ژوهانسبورگ..
راستی حقوق بازنشستگی کارمندای صدا و سیما رو بانک سپه خیابون پایینی میدن.
1 comment:
این جمله در عمق پیره مرد نفوذ کرد...
این جمله ش عالی بود
Post a Comment