موهاش بهم ریخته بود
همون هیکل
همون مدل لباس
همونطور هم گیج میزد
هیچ چیز تغییر نکرده بود
انگار 5 سال پیش همون موقع که رفتم , ورش داشتن پیچیدنش دور زرورق کردنش توجعبه
الانم درش آوردن
فقط موهاش خیلی بهم ریخته بود
یه لبخندی بهم زد و گفت :
"فکرشو میکردم... بزرگ شی خوش تیپ تر هم میشی"
سبک شدم
می تونستم همون موقع خودمو از پنجره بندازم پایین
همون هیکل
همون مدل لباس
همونطور هم گیج میزد
هیچ چیز تغییر نکرده بود
انگار 5 سال پیش همون موقع که رفتم , ورش داشتن پیچیدنش دور زرورق کردنش توجعبه
الانم درش آوردن
فقط موهاش خیلی بهم ریخته بود
یه لبخندی بهم زد و گفت :
"فکرشو میکردم... بزرگ شی خوش تیپ تر هم میشی"
سبک شدم
می تونستم همون موقع خودمو از پنجره بندازم پایین
No comments:
Post a Comment